1700 سال پیش از اسلام
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
دکتر باستانی پاریزی فرموده ما پیش از اسلام 1700 سال تاریخ مدون داریم بعد ما هیچی نمیدونیم چون تنها چیزی که برامون مهمه الانهما واسمون مهم نیست الانه که مهمه الانه که گیر کردیم الانه که با این همه ثروت
Zaz
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
Do ez moi une suite au Ritz, je n'en veux pas !Des bijoux de chez CHANEL, je n'en veux pas !Do ez moi une limousine, j'en ferais quoi ? papalapapapalaOffrez moi du perso el, j'en ferais quoi ?Un ma
از فردا میترسم شاایدم استرس دارم
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
فردا میخوام تکلیفم را با شرکتم معلوم کنم ولی میگن وقتی میخوای یک تصمیم بزرگ بگیری همه چیزز به هم میریزهیک بار دارم که مثل اینکه قراره هر ماه بیاد یکهو این ماه باهام کانفرم کرد دوست دارم پول داشته باشم
فردای دیروز
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
امروز فردای دیروزه ترس نداشت مهم این بود که تکلیفم معلوم بشهکه ماشالا به رییس و اغتماد به نفسش گقت اینه و بیشتز از اینم نیست و بهتره بمونین که جایی کاری نیست بعدش ما هم هیچی نگفتیم نه اینکه حرفی نداشت
لغزش
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
همیشه توی زندگی همه زمانهایی هست که ممکنه بلغزین و به ته چاه برین واسه همین برای این روزها 2 تا دوست خوب داشته باشین که بهشون زنگ بزنین اونا باید قلبهای بزرگی داشته باشن و فجیع ترین حرفهای شما را هم ب
اوم من اینجا هی میام شعار میدم ولی وای از توفیق یک ذره عمل
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
راستش دیروز صبح سرکار بودم داشتیم با یکی از بچه های شرکت جواب مشتری گرجی را میدادیم یکهو آقایی که نباید تماس بگیره تماس گرفت و منم ردش کردم بعدش اومدم توی اتاق واسش یک اس فارسی فرستادم اونم گفت که لطف
هیولا (پست موقت)
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
این روزها تنها کاری که نکردم درس خوندن بودهنوز دوست داشتنیم مررخصی سربازیش را نتونسته بگیره که البته من را آزار میدهبعد من یک هیولایی میشناسم حالا نه اینکه بنده خدا بد باشه یا نباشه چون هیچی هیچی از ز
اعتراف
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
وای خدا من به هیچی کلا توی دنیا و زندگی خیلی علاقمند نمیشم یعنی برام مهم نیست ماشینم پرایده یا بنز اصلا چیزهای خیلی زیادی برام مهم نیستن ولی این خونه داره من را میکشه من عاشقشم مثلا من خونه خونوادم رف
لطفا تا در حد مدیر نیستی مدیر نشو
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
یک باری حمل شذ از گرجستان و 2 روز پشت مرزه چرا چون رییس گفت این طوری که من میگم انجام بده تو به هیچی کار نگیر خودم کارهاش را درست میکنم تازه اگر شانس بیاریم و ضرر نکنیم باید کلاهمون را بندازیم بالا چر
ذهن شلوغ
-
تاریخ: 1398/3/3 ساعت: 15:08
دیروز یک سا ک بردم شرکت که میزم را تمیز کنم و وسایلم را جمع کنم و برگردم که یکی از مشتریهای خیلی عزیزم مسیح داد که بار کانفیرم شده و به من گفت دوباره تایید نرخ بده و من موندم گفتم خدایا قربونت بشم دید
آدمهایی در این حوالی
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 2:36
اوم از نوشتن خیلی فاصله گرفتم در حالی که معمولا دوستش داشتم بچه که بودم نقاشی های خیلی فسقلیی میکشیدم اما سالهاست که نکشیدم یادم باشه یکی از همونا دوباره بکشم به یادکودکی های گمشدهاین روزهایی که کمی ز
today was like waste day
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 2:36
اول میخوام بگم خوب منم مثل خیلیا لایوهای یک سری آدمها را توی اینستا میبینم فراز یکیشونهامروز یک حرف جالب زد کفت یکی اومده بود پیشم گفت من 37 سالمه ولی هیچی نشدم بهش گفتم مگر قراره همه یک جیزی بشن تو ب